خرید بک لینک

امسال اینجا چیزی ننوشتم،این اولین نوشته ی منه توی روزای سال ۱۴۰۰ توی وبلاگم.

نوروز امسال با کرونا گرفتن آقای بنفش شروع شد و با از دست دادن پدر بزرگم تموم شد.همینقدر تلخ و کوتاه و یهویی.

آدم های زیادی رو از دست دادیم اما هنوز توی جریان زندگی دنبال دلیلی،روزنه ی امیدی برای زندگی میگردم و چه دلیلی بهتر از عشق...

برچسب: نویسنده: فاطمه رحمانی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:47

میگه: فکر نمیکنی دلش بشکنه که اصلا بهش توجه نمیکنی؟دختر در حالیکه روی صندلی لم داده و پاهاشو گذاشته لبه ی تراس و آب نبات چوبی توی دهنشو میچرخونه،آب دهنشو قورت میده و میگه : بشکنه،مهمه مگه؟حتی واسم مهم نیست که چه حسی رو ممکنه تجربه کنه.بعد همونجور آزاد و رها خیره میشه به دور دست و آب نبات رو توی دهنش میچرخونه و با خودش فکر میکنه چه قدر نیاز داشته به این رهایی،به این نگران چیزی و کسی نبودن.چه تاوانی داده واسه رسیدن به این لحظه،اما مهم اینه که رسیده.نسیم خنک از روی پاهاش رد میشه و دامنش رو تکون میده،دختر چشماشو میبنده و با خودش فکر میکنه اصلا کاش واقعا دلش بشکنه،آره این راضیم میکنه.

برچسب: نویسنده: فاطمه رحمانی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:47

صفحه بندی